تنهایی، روی دیگرِ خلقت

Sayeh
10
میانگین پخش
121
تعداد پخش
0
دنبال کننده
قسمت آخر - پایان بازی در ساعت صفر
  • 1

  • 10 ساعت پیش
در یک عصر ابری و پاییزی، آریا به دیدار مانا و تارا در دو کافه‌ی مختلف می‌رود. او با صداقت و کلماتی تلخ، پایان این رابطه را اعلام می‌کند و می‌گوید لایقِ دو انسانِ شکسته نیست. بدون اینکه منتظر پاسخ بمان...
در یک عصر ابری و پاییزی، آریا به دیدار مانا و تارا...
02:06
  • 1

  • 10 ساعت پیش
02:06
قسمت یازدهم - طوفان پیش از آرامش نهایی
  • 2

  • 10 ساعت پیش
صبح روز بعد، گوشی آریا با پیام‌های مانا و تارا پر می‌شود؛ پیام‌هایی که خبر از شک، تردید و لبه‌ی تیغ بودنِ روابط می‌دهند. در حالی که روزنامه‌ها او را به عنوان مرد سال اقتصاد و سیاست معرفی کرده‌اند، آری...
صبح روز بعد، گوشی آریا با پیام‌های مانا و تارا پر ...
01:53
  • 2

  • 10 ساعت پیش
01:53
قسمت دهم - اعتراف به ماهیت ویرانی
  • 2

  • 11 ساعت پیش
آریا آن شب به خانه نمی‌رود و به دفتر کارش در طبقه چهلم برج پناه می‌برد. حمله‌ی روحی شدیدتر از همیشه است و او در تاریکی مطلق، با خودش خلوت می‌کند. ترسی مرگبار از «تنهایی مطلق» او را وادار کرده بود دو ز...
آریا آن شب به خانه نمی‌رود و به دفتر کارش در طبقه ...
01:57
  • 2

  • 11 ساعت پیش
01:57
قسمت نهم - تصادف نامرئی
  • 2

  • 11 ساعت پیش
در گوشه‌ی خلوت سالن، تارا و مانا هم‌زمان به آریا نزدیک می‌شوند. برای کسری از ثانیه، سه‌نفر در یک نقطه‌ی کور قرار می‌گیرند؛ لحظه‌ای که مردِ قدرتمندِ سیاسی، بی‌دفاع‌ترین انسان روی زمین می‌شود. اما آریا ...
در گوشه‌ی خلوت سالن، تارا و مانا هم‌زمان به آریا ن...
02:04
  • 2

  • 11 ساعت پیش
02:04
قسمت هشتم - ضیافت سیاسی و لبه پرتگاه
  • 2

  • 11 ساعت پیش
یک مهمانی بزرگِ سیاسی به میزبانی یکی از وزرا برپاست. آریا به عنوان چهره‌ی کلیدیِ اقتصادی در مرکز توجه قرار دارد؛ در حالی که هم تارا و هم مانا در سالن حضور دارند. تسلطِ خیره‌کننده‌ی آریا بر ظاهر امور د...
یک مهمانی بزرگِ سیاسی به میزبانی یکی از وزرا برپاس...
02:01
  • 2

  • 11 ساعت پیش
02:01
قسمت هفتم - بوی عطر اشتباهی
  • 17

  • 1 روز پیش
در این قسمت، فضا رنگ و بوی دلهره و راز می‌گیرد. آریا در خانه‌ی مانا با نشانه‌ای مواجه می‌شود که خون را در رگ‌هایش یخ می‌کند؛ یک تار موی اشتباهی که تمام این بازیِ پنهان‌کاری را در لبه‌ی پرتگاهِ افشا شد...
در این قسمت، فضا رنگ و بوی دلهره و راز می‌گیرد. آر...
02:13
  • 17

  • 1 روز پیش
02:13
قسمت ششم - اعتراف به دیوارها
  • 8

  • 1 روز پیش
نیمه‌شبِ همان روز، آریا در آپارتمان خالی‌اش نشسته است. مانا و تارا هر کدام با پیام‌هایشان در گوشی، بخشی از این بازی را زنده نگه داشته‌اند. آریا به گوشی‌ها خیره می‌شود و با خنده‌ای تلخ، رو به دیوار تار...
نیمه‌شبِ همان روز، آریا در آپارتمان خالی‌اش نشسته ...
02:02
  • 8

  • 1 روز پیش
02:02
قسمت پنجم: تقاطع پنهان
  • 6

  • 1 روز پیش
روزگار بازی‌های عجیبی دارد. پروژه‌ای اقتصادی مطرح شد که پای هر دو زن را به یک جلسه مشترک باز کرد. آریا با هوش سرشارش، از یک ماه قبل نقشه‌ای کشیده بود...نویسنده و راوی: سایه#پادکست #رمان_صوتی #در_برهوت...
روزگار بازی‌های عجیبی دارد. پروژه‌ای اقتصادی مطرح ...
02:05
  • 6

  • 1 روز پیش
02:05
قسمت چهارم: تیک‌تاکِ ساعتِ روانی
  • 8

  • 1 روز پیش
بیماریِ آریا نام نداشت، اما فرم داشت. گاهی وقت‌ها نیمه‌شب‌ها، در اوج شهرت و ثروت، ذهنش از کار می‌افتاد؛ دچار حملاتی از خفقانِ روحی می‌شد که انگار اکسیژن دنیا فقط برای دیگران ساخته شده بود...نویسنده و ...
بیماریِ آریا نام نداشت، اما فرم داشت. گاهی وقت‌ها ...
02:10
  • 8

  • 1 روز پیش
02:10
قسمت سوم: طوفانی به نام تارا
  • 10

  • 1 روز پیش
در آن سوی این دایره‌ی بسته، تارا زندگی می‌کرد؛ زنی از جنس آتش، خبرنگار ارشد حوزه سیاسی و اقتصادی که به تیزهوشی معروف بود...نویسنده و راوی: سایه...
در آن سوی این دایره‌ی بسته، تارا زندگی می‌کرد؛ زنی...
02:19
  • 10

  • 1 روز پیش
02:19
قسمت دوم: فرشته‌ای از جنس مهتاب
  • 13

  • 1 روز پیش
در میان هیاهوی بی‌رحم ارقام و برج‌های شیشه‌ای، نوری لطیف از راه می‌رسد؛ نوری شبیه مهتاب که برای لحظه‌ای تاریکیِ ذهن آریا را نرم می‌کند. در این قسمت، با مانا آشنا می‌شویم؛ زنی که دنیای آریا را رنگی دیگ...
در میان هیاهوی بی‌رحم ارقام و برج‌های شیشه‌ای، نور...
02:25
  • 13

  • 1 روز پیش
02:25
قسمت اول: سایهٔ برجسته و سنگین سکوت
  • 20

  • 2 روز پیش
شهر زیر پای آریا زنده بود، اما او در خودش مرده بود. آریا، مردی با ضریب هوشی خیره‌کننده و نوابغ اقتصادی، در شلوغ‌ترین نقاط اتاق روی صندلی خالیِ درون خودش می‌نشست. او سال‌هاست با دردها و خفقان روحی دست‌...
شهر زیر پای آریا زنده بود، اما او در خودش مرده بود...
03:19
  • 20

  • 2 روز پیش
03:19
مقدمه: در برهوتِ مغز من
  • 30

  • 2 روز پیش
«در برهوتِ مغز من»روایتی از زندگی پنهانِ یک نابغهبعضی آدم‌ها شبیه برج‌های نورانیِ وسط شهرند؛ همه‌چیز را روشن می‌کنند، همه‌جا نامشان پیداست و دور و برشان از خنده و سر و صدا پر است. اما وقتی چراغ‌ها خام...
«در برهوتِ مغز من»روایتی از زندگی پنهانِ یک نابغهب...
01:26
  • 30

  • 2 روز پیش
01:26
shenoto-ads
shenoto-ads